قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

469

درة التاج ( فارسى )

صادق باشذ ) » يا كاذب . و كيف ما كان اجتماع نقيضين « 1 » لازم بل واقع باشذ . و حل آن اينست كى : اين قياس وقتى نتيجه داذى - كى كبرى كلّى بوذى و جنان نيست ، - جه وقتى كلّى بوذى - كى مقدّم مستلزم تالى بوذى بر جميع اوضاعى « [ كه ] » ممكن الاقتران باشذ - با مقدّم ، و جنان نيست ، جه از جملهء اوضاع ممكن الاقتران با آن آنست - كى در آن روز سخنى ديگر گفته باشذ و جون « 2 » « جنين باشد » از صدق كلامى امس كاذب « 3 » كذب كلامى غدا صادق ، لازم نيايذ ، جه شايذ - كى كلام ديگر كاذب باشذ . اينست آخر فنّ منطق و مباحث منطق - اگر جه بسيارست بر زيادت ازين قدر كى ذكر كرده شد - فائده كى معتدّ به باشد نمىدانم - بحسب غرض اين كتاب به آن - كى « 4 » بسيارى از آنج ياذ كرده شد از مباحث منطقى به جهت رياضت و تشحيذ خاطر فحسب است - نه به جهت احتياج به آن در اعتبار « 5 » براهينى كى مستعمل « 6 » است درين كتاب ، و تصحيح آن « [ و ] » ازين جهت اقتصار كردم برين قدر ازين فنّ ، جه زوائد در كتب مشهور مذكور است اگر خواهند از آنجا طلبند . و جون بفيروزى - و خرّمى جملهء اولى در منطق به آخر رسيد ، گاه آن آمذ كى شروع در جملهء دوّم كنيم « [ كه ] » در فلسفهء اولى « [ ست ] » و گوئيم « 7 » :

--> ( 1 ) - نقيض - م - ه . ( 2 ) - بى و جون - اصل - چه - م . ( 3 ) - كاذب با - اصل . ( 4 ) - با آن كى - ظ - بلكه - م - ط - ه . ( 5 ) - در احتياج - م . ( 6 ) - مشتمل - ط - ه . ( 7 ) - پايان جلد دوّم ( در منطق )